صفحه اصلي
محفل اشک
هیئت امنا
زندگی نامه
اخبار
تقویم شیعه
مقالات
پیوندها
تماس با ما
بخش ها
 
 
ورود به سايت
نام كاربري

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
 
 
جستجو
 
 
 
احادیث امام حسین (ع)
چهل حدیث از امام حسین (ع) _قسمت دوم

21. تأخير در مرگ و افزايش روزى با صله رحم‏

«مَنْ سَرّهُ اَنْ يُنْسَاَ فِى اَجَلِهِ وَ يُزَادَ فِى رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ».

امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه دوست دارد اجلش به تأخير افتد و روزى‏اش افزايش يابد، صله رحم به‏جا آورد».

(بحار الانوار، ج 71 ص 91 ح5 )

22. عرضه اعمال به خداوند

«إِنّ اَعْمَالَ هَذِهِ الاُمّةِ مَا مِنْ صَبَاحٍ إِلا وَ تُعْرَضُ عَلَى اللّهِ عَزّوَجَلّ».

امام حسين (ع) فرمود: «همانا اعمال امّت، هر بامدادان بر خداوند عرضه مى‏شود».

(بحار الانوار، ج 70 ص 353 ح54 )

23. جلب رضايت مردم با نارضايتى خداوند

«مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ إِلىَ النّاسِ».

امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه براى جلب رضايت مردم، موجب غضب خدا شود، خداوند او را به مردم وا مى‏گذارد».

(بحار الانوار، ج 75 ص 126 ح8 )

24. گذشت در حال قدرت‏

«إِنّ اَعْفَى النّاسِ مَنْ عَفَا عَنْ قُدْرَةٍ».

امام حسين (ع) فرمود: «باگذشت‏ترين مردم كسى است كه با وجود قدرت، گذشت كند».

(بحار الانوار، ج 75 ص 121 ح4 )

25. سخن كاهنده ارزش‏

«لاَ تَقُولُوا بِاَلْسِنَتِكُمْ مَا يَنْقُصُ عَنْ قَدْرِكُمْ».

امام حسين (ع) فرمود: «چيزى كه از ارزشتان بكاهد، بر زبان جارى نكنيد».

(جلاء العيون، ج 2 ص205 )

26. اثر تنگ‏دستى، بيمارى و مرگ‏

«لَوْلاَ ثَلاَثَةٌ مَا وَضَعَ ابْنُ آدَمَ رَأسَهُ لِشَىْ‏ءٍ اَلْفَقْرُ وَ الْمَرَضُ وَ الْمَوتُ».

امام حسين (ع) فرمود: «اگر سه چيز نبود، آدمى سرش را در برابر هيچ چيز فرود نمى‏آورد؛ تنگ‏دستى، بيمارى و مرگ».

(نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 85 ح4 )

 
 
 
پايگاههاي اسلامي
سايت عمومي مداحي (517)
يا عباس (290)
يا زهرا (229)
زندگینامه شهداء (221)
يا حسين (220)
نواي ثار الله (206)
القائم (عج) (201)
ويژه نامه محرم (200)
بيت العباس (197)
عاشورا (196)
پايگاه ذوالفقار (188)
بانک جامع نرم افزار هاي اسلامي ابصار (181)
كوثر (176)
شميم يار (165)
مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي (162)
پايگاه انتظار فرج (157)
ابا صالح (عج) (157)
يوسف زهرا (156)
سايت فاطميه (154)
هيات رزمندگان غرب تهران (152)
پايگاه افق (149)
پايگاه حضرت معصومه(س) (136)
كربلا-نجف (135)
محبان المهدي (133)
علي وارم (132)
مهديه تهران (127)
المهدي2 (126)
المهدي1 (123)
آستان قدس رضوي (121)
غدير (120)
پايگاه حديث (118)
شبکه امام علي (ع) (116)
پايگاه حوزه (115)
پايگاه دعا (115)
ستاد مرکزي بزرگداشت حضرت امام (ره) (114)
شبكة الحق (114)
پايگاه يا مهدي (113)
پايگاه ظهور (113)
قرآن و عترت (112)
به سوي ظهور (111)
مرکز جهاني علوم اسلامي (109)
صلوات (106)
پايگاه فدك (103)
جامعه شيعيان آمريكا (102)
پايگاه اطلاع رساني بنت الحسين رقيه(س) (101)
هيات محبان المجتبي (100)
پايگاه امام علي (99)
مولودي (99)
سايت امام علي (ع) (98)
سازمان تبليغات اسلامي خراسان رضوي (96)
پايگاه منجي (90)
حجره (88)
مسجد شيعه (88)
عقيق (87)
قبس (87)
پايگاه اسلام ناب (87)
پايگاه قرآن (87)
الجمعه (86)
مجمع جهاني اهل بيت (85)
شبكه امام صادق(ع) (85)
شناخت اسلام (85)
جامعه اهل البيت (84)
دايره المعارف فقه اسلامي (84)
مجمع طلاب و فضلاي حوزه علميه قم (83)
پايگاه انديشه قم (83)
پايگاه جامعه القرآن (81)
فصلنامه كتابهاي اسلامي (81)
صفحه قرآن كريم (76)
موسسه اسلامي نيويورك (76)
شبكه قرآن كريم (75)
پايگاه رافد (75)
پايگاه سازمان حج و زيارت (75)
پايگاه اطلاع رساني موعود (73)
آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (72)
قصص (72)
پايگاه بلاغ (72)
مركز اسلامي انگليس (71)
سازمان اوقاف (71)
پايگاه اسلامي رشد (70)
پايگاه اسلام (70)
شبكه امام جواد (ع) (69)
شبكه اسلاميه (69)
پايگاه الشيعه (69)
پايگاه شيعه (69)
پايگاه الميزان (69)
مركزالاشعاع الاسلامي (68)
رمضان (67)
موسسه دائره المعارف فقه اسلامي (67)
شبكه قرآن (67)
معارف قرآن (66)
پايگاه الاسلام (64)
پايگاه نورالاسلام (64)
پايگاه چكيده اسلام (64)
بنياد انديشه اسلامي (63)
مجمع دانشجويي ظهور (59)
اطلاع رساني آيت الله خامنه اي (55)
دفتر حفظ و نشر آثار آيت الله خامنه اي (55)
اطلاع رساني آيت الله خامنه اي(قم) (54)
آيت الله جوادي آملي (49)
استاد شهيد مطهري (46)
 
 
 
 
       
  
مسيري سبز براي عبور از گردنه - غذا را كه براي امام آوردم مثل هميشه ظرفي خواستند. دلم از مهربانيش ميلرزيد. هيچوقت فراموش نميكردند چه ميگويم مگر جايي براي فراموشي بود، جان او با جان همه عالم يگانه است. ميديدم كه با دقت بسيار، بهترين بخشهاي غذايش را در ظرفي كه آوردهام ميگذاشت و ميخواست كه غذا را همان وقت براي تهيدستي ببرند. عطر پدر بزرگوارش در فضاي خانه ميپيچيد. ياد نيمهشبهاي كوفه و كيسههاي طعام با شانههاي مردي كه چشمه هميشه باقي حرمت بود، اشكم را سرازير ميكرد. زير لب زمزمه ميكردند: «پس از گردنه عبور نكرد». هول گردنههاي قيامت در دل من هم بيدار ميشد. ترس مرا ميشناختند. ميفرمودند: خداوند بلند مرتبه ميدانست كه همه انسانها قادر به آزاد كردن بنده نيستند به همين دليل با دستور دادن به اطعام، راهي را براي بندگانش روشن كرد تا مسيري شود درخشان براي گذشتن ايشان از گردنههاي قيامت و رسيدن به بهشت.

جلوگيري از ورود امام رضا (ع) به كوفه - ترسهاي مأمون پايان ناپذير بود. ترس حقارت ميآورد و حقارت، دسيسه و انتقام. مأمون در كشيدن نقشههايش تا آنجا پيش رفته بود كه حتي مسير سفر امام را از پيش طراحي كرده بود. او به روشني از شوق شيعيان و علوياني كه در كوفه به سر ميبردند، نسبت به امامشان آگاه بود. به همين خاطر از كاروان امام خواسته بود، بدون اينكه از مناطق شيعهنشين و مراكز قدرت شيعيان عبور كند، با فاصله از آنجا عبور كرده و وارد بصره شود.
برخي نويسندگان مثل يعقوبي و بيهقي، مسير امام را از طرف بغداد به سوي بصره دانستهاند؛ ولي اين احتمال خيلي قابل اعتماد نيست. زيرا عبور امام از قادسيه توسط بيشتر نويسندگان قطعي دانسته شد و با اين فرض و با توجه به شرايط جغرافيايي، بغداد نميتواند در مسير قرار گرفته باشد. ثانياً در نقل بيهقي، از بيعت طاهر ذواليمينين با امام رضا(ع) در هنگام عبور ايشان از بغداد، ذكر شده است كه با توجه به مسأله ولايتعهدي امام در خراسان، درستي اين نقل زير سوال ميرود. حتي برخي محققان، گذر امام از كوفه را نيز نقل كردهاند. سيدمحسن امين عاملي مينويسد: بعضي روايات نشان ميدهد كه امام علي بن موسي الرضا(ع) و همراهان حضرت، از بصره به كوفه آمدهاند.
و علامه مجلسي نيز رفتن امام به جانب كوفه را عنوان كرده است. اما شايد مقصود از سفر به بصره و كوفه سفر ديگري باشد كه امام قبل از احضار به خراسان داشتهاند.


خطبه امام حسين(ع) براي اصحاب - جابر از امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمود: امام حسين(ع) پيش از شهادت به اصحاب خود فرمود: رسول خدا(ص) به من فرمود: فرزندم! تو به زودي در «كربلاي» عراق برده مي‌شوي و آن سرزميني است كه آن پيامبران و اوصياي پيامبران با هم ديدار كنند و«عمورا» نام دارد تو را در آن‌جا به شهادت مي‌رسي و نيز با تو جماعتي از يارانت كه از شوق ديدار حقّ درد شمشير و نيزه را حس نكنند به شهادت مي‌رسند و اين آيه را تلاوت فرمود:
و فرموديم! اي آتش! بر ابراهيم خنك و سلام باش1
 آن جنگ بر تو و بر آنان نيز خنك و سلام خواهد بود.
سپس تا آن زمان كه خدا خواهد انتظار مي‌كشم، آن گاه از زمين جدا شده همچون خروج اميرمؤمنان(ع) و قيام قائم ما و حيات رسول خدا(ص) برآيم.
سپس از نزد خدا گروهي آسماني بر من فرود آيند كه قبلاً به زمين نيامده‌اند و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و سپاه فرشتگان بر من آيند.
محمّد(ص) و علي(ع) و من و برادرم و همة آنان كه خدا برايشان منّت دارد در كجاوه‌هاي پروردگار بر اسبان دو رنگي ـ كه از نورند و به كسي سواري نداده‌اند ـ فرود آييم.
سپس محمد(ص) پرچم خود را به اهتزاز در آورد و آن را با شمشير خود به قائم ما بسپرد. سپس ما پس  از آن تا خدا خواهد مي‌مانيم.

ورود امام رضا (ع)به قم -

برخي بر اين باورند كه امام رضا(ع)در طول اين سفر از طريق اراك يا از راه اصفهان، به قم هم وارد شدهاند و به منزل شخصي رفتهاند كه اين مكان امروز به مدرسه رضويه يا مأموريه شهرت پيدا كرده. اما بايد در نظر داشت كه مأمون گذر امام را از شهرهاي محل تجمع شيعيان ممنوع كرده بود. به همين خاطر حضور پيدا كردن امام در قم، سند محكم ندارد و از طرف ديگر منابع تاريخي هم آن را تأييد نميكند.
محدث قمي با استناد به نقل سيدبن طاووس مينويسد:حضرت رضا(ع)بنا به دعوت مأمون از مدينه به بصره آمده و با عبور از نزديكي كوفه از راه بغداد وارد قم گرديد.
ولي نظريه مشهور اين است كه امام از اصفهان يا نزديكي آن به سوي طبس و نيشابور عزيمت داشته است. ناصر خسرو هم در سفرنامه خود، راه معروف عراق تا خراسان را ـ كه خودش نيز از همان مسير سفر كرده است ـ ضمن نقشهاي كه ضميمه سفرنامهاش است، چنين توصيف ميكند:
«
اين مسير از بصره آغاز و بعد از گذر از «شاطي عمان»، «ابله»، «عبادان»، «مهروبان»، «ارجان»، «اصفهان»، «كوه مسكيان»، «نايين»، «ده گرمه»، «رباط زبيده»، «چهارده طبس» به نيشابور منتهي ميشود.



هجده خرمايي كه واقعي شد - همانطور كه پاي پياده، كوچههاي بصره را در هواي گرم زير پا ميگذاشت، اضطرابي وجودش را ميفشرد. با نياز مبرمي به ديدن دوباره آن خانه، سرعتش را تند كرد. مدتي بود كه سعي ميكرد خوابش را فراموش كند، اما هر دفعه دوباره به ذهنش هجوم آورده بود.
چند هفته پيش آن خواب عجيب را ديد. مردي در خواب به او گفت: رسول الله(ص) به بصره آمده و در خانهاي اقامت كرده است. هنوز هم وقتي چشمانش را ميبست و به خوابش فكر ميكرد به نظرش ميرسيد كه گرماي مبهمي را در وجودش احساس ميكند. همان گرمايي كه در خواب موقع دويدن داشت، وقتي براي ديدن رسول الله ميرفت. بعد توي كوچهاي پهن ايستاد. وارد دومين خانه در سمت چپ كوچه شد. همان خانهاي كه پنجرههايش درست رو به شرق باز ميشد. رسول الله را ديد كه با يارانش نشسته بود و طبقي از خرما جلوي آنها روي زمين بود. رسول الله مقداري خرما برداشت و به ابن علوان داد. ابن علوان آنها را شمرد. هجده خرما بود.
وقتي از خواب بيدار شد، به خود لرزيد. براي لحظاتي در رختخواب نشست. بعد برخاست. وضو گرفت و نماز خواند. فردايش نتوانسته بود آرام بگيرد. توي كوچههاي بصره راه افتاده بود. تنها راه چاره، گشتن بود. چيزي در وجودش ندا ميداد كه آن خانه را پيدا خواهد كرد. آگاهي مبهمي بود كه دليل منطقي هم نداشت.
اين كوچه بود؟ يا نه كوچه مقابلش؟ شايد هم كوچه پشتي، يادش آمد انگار آن سوي بصره بوده. در حالي كه از كوچهاي به كوچه ديگر ميرفت، تصوير آن خانه را جلوي چشمش ديد. بدين ترتيب بعد از گذشتن از آن همه كوچه و ديوار و بازار، حالا نفس در سينهاش حبس شده بود. نشانهاي از آرامش از دست رفته.
در مقابل خانه، با چشماني گشاد ايستاده بود. سكوت پشت ديوارها بيش از حد بود. سكوتي كه انگار در درونش انتظاري نهفته بود.



حديث سلسلة الذهب - امام رضا(ع) در حالي كه در محملي قرار داشتهاند، از وسط شهر نيشابور عبور ميكنند. مردم زيادي كه خبر ورود امام را به نيشابور شنيده بودند، به استقبال امام ميآيند. همان موقع دو نفر از علما و حافظان حديث نبوي، همراه با گروههاي زيادي از اهالي علم و حديث، مهار مركب را ميگيرند و ميگويند: اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگ، تو را به حق پدران پاك و جد بزرگوارتان پيامبر خدا(ص) براي ما سخناني بيان بفرما تا به يادگار نزد ما باشد.
امام دستور توقف مركب را ميدهند و مردم از ديدن چهره امام خيلي خوشحال ميشوند. آنطور كه بعضي از شدت شوق گريه ميكنند و آنهايي كه نزديك ايشان بودهاند، بر مركب امام بوسه ميزنند. بزرگان شهر با صداي بلند از مردم ميخواهند كه سكوت كنند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت ميشوند و امام رضا(ع) حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد پاكشان به نقل از رسول خدا(ص) و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق ميفرمايند: «كلمه لا اله الا الله حصار من است. پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسي كه داخل حصار من گردد، ايمن از عذاب من خواهد بود.» سپس امام اضافه ميكند: اما اين شروطي دارد و من، خود، از جمله شروط آن هستم.
اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لا اله الا الله، اقرار به امامت آن امام و اطاعت و پذيرش گفتار و رفتار ايشان ميباشد كه از جانب خدا تعيين شده است.


عاشورا و امام حسين(ع) -

عاشورا و امام حسين(ع) از ديدگاه انديشمندان بزرگ جهان

آنطون بارا (انديشمند مسيحي): اگر حسين از آنِ ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي، براي او منبري برپا مي‌كرديم و مردم را با نام حسين به مسيحيّت فرا مي‌خوانديم.

عظمت قيام، اوج فداكاري و ويژگي‌هاي ديگر امام حسين(ع) و يارانش، سبب شده كه نويسندگان و انديشمندان بزرگ جهان، در بارة اين نهضت و حماسه‌آفرينان عاشورا اظهار نظرهاي بسياري داشته، حتي برخي از نويسندگان غيرمسلمان دربارة اين واقعه كتاب بنويسند. اكنون به برخي از اين ديدگاه‌ها اشاره مي‌كنيم.



من لباسي بودم براي خدا - با آنكه، بودن با شما را بسيار دوست ميداشتم، هرگاه مرا بر تن ميكرديد بسيار ميترسيدم كه از اين همراهي، جسم مبارك شما آزار ببيند. در تابستان هميشه سعي ميكردم براي شما همچون حريري باشم و همه زمستان، دلواپس نفوذ سرما از تار و پود سست و خشنم بودم، اما چه كاري از من بر ميآمد جز دلشوره؟! مرا اينگونه بافته بودند، پارچهاي زبر و خشن و شما خود اينگونه پوششي را انتخاب كرده بوديد. شرمندهام از اين اعتراف، اما روزهايي بود كه هنگام خارج شدن از منزل و بودن در ميان مردم، جز من لباس زيبايي را نيز ميپوشيديد. دلم بسيار ميگرفت و در مجاورت با آن لباس، احساس پستي ميكردم. علت اين عملتان را درك نميكردم. بعيد بود كه شما را دلبسته ظاهر بدانم. زبانم لال شما و انتخاب راحتي؟! تنها افسرده ميشدم از زشتي خود و زيبايي لباس نو. تا اينكه روزي ساده دلي چون من جسارت كرد و به شما پيشنهاد پوشيدن لباس پستتري را از آن لباس خز كه پوشيده بوديد داد. چه بزرگواري بوديد شما، تنها دست او را گرفتيد و به ميان آستينتان برديد تا بتواند سطح زير مرا لمس كند. حيرت مرد، ديدني بود در زمان لمس من، آنگاه فرموديد: خز را براي مردم و لباس زير را براي خدا پوشيدم.

ورود امام رضا (ع)به بصره - بصره شهري است كه به دست مسلمانان ساخته شده، بناي آن قبل از كوفه و در عصر خليفه دوم بوده است. آن طور كه از مدارك گوناگون و متعدد معلوم ميشود، شرايط حاكم بر بصره به نفع مأمون خليفه عباسي بوده، به همين خاطر مأمون، عبور امام از اين شهر را به نفع خود و امري تبليغاتي ميدانسته است.
امام رضا(ع) پس از بصره، از راه خاكي و يا آبي وارد خوزستان شده و چند روزي را هم در اهواز اقامت داشتهاند. آثاري كه عبور امام را از اين شهر تأييد ميكند، مسجدي است كه توسط امام ساخته شده است. ابوهاشم جعفري ميگويد: «هنگامي كه حضرت رضا(ع) وارد اهواز شدند، من در ناحيهاي به نام «آبيدج» بودم. وقتي خدمت امام رسيدم، ديدم مريض هستند. هوا هم به شدت گرم بود. حضرت فرمودند: برايم طبيب بياوريد و بعد از گياهي نام برده و خواص آن را بيان كردند. طبيب گفت: من هيچكس را جز شما نميشناسم كه اسم اين گياه را بداند. شما آن را از كجا ميشناسيد؟ اين گياه در اين فصل پيدا نميشود. امام رضا(ع) پاسخ داد: پس شاخهاي از نيشكر براي من بياوريد.
طبيب گفت: اين درخواست شما خيلي عجيب است. اكنون كه فصل نيشكر نيست. حضرت فرمودند: هم آن گياه و هم نيشكر در همين فصل در همين سرزمين موجود است. شما با ابوهاشم برويد به طرف سرچشمه شاذروان، در آنجا خرم گاهي است و مرد سياه چهرهاي را ميبينيد، از او جاي زمينهاي زراعتي آن گياه و نيشكر را بپرسيد.
ابوهاشم اضافه ميكند: من و طبيب به همان نشاني رفتيم و آن شخص سياه چهره را پيدا كردم و نشاني زمينها را پرسيدم و رفتيم تا مقداري از نيشكر و همان گياه مخصوص چيديم و خدمت آن حضرت برگشتيم. پس آن حضرت حمد خداي تعالي به جاي آوردند. سپس طبيب از من پرسيد اين آقا كيست؟ گفتم: فرزند سرور پيامبران، گفت: آيا از كليدهاي نبوت هم چيزي در دست او هست؟ گفتم: بله، بعضي از آنها را هم كه ديدي! اما او پيامبر نيست. پرسيد: او وصي پيامبر است؟ گفتم: بله. سخنان ما به گوش مأمور مأمون رسيد و او كه مطمئن بود اگر حضرت در اينجا بمانند، نگاهها متوجه ايشان خواهد بود، دوباره به سفر ادامه داده و از راه رامهرمز به طرف نيشابور رهسپار شدند


ورود امام رضا (ع) به نيشابور -

همه تاريخنگاران و محدثان ورود امام به نيشابور را تأييد كردهاند. شايد بهتر باشد درباره تاريخچه نيشابور كمي صحبت كنيم. نيشابور شهري است كه در سال 23 هجري قمري، معاصر خليفه دوم توسط ارتش اسلام فتح شد. البته بعضي نيز، فتح آن را رخدادي در سال 31 هجري قمري ميدانند. نويسنده معجم البلدان مينويسد:نيشابور شهري بزرگ و داراي فضايل بسياري است. زيرا اين شهر خاستگاه فضلا و مركز علماست و در ميان شهرهايي كه من گردش كردهام، چونان نيشابور نديدهام.
نيشابور شهري است كه در روزگار قديم مركز فرهنگي و علمي بزرگي محسوب ميشد و بزرگاني از نقاط مختلف دور و نزديك در آنجا اقامت داشته و به امور علمي و تحقيقاتي مشغول بودند. همچنين حاكم نيشابوري (متولد 405 هجري قمري) در كتاب تاريخ خود حتي از دانشمندان غيرايراني كه در نيشابور اقامت داشتهاند، نام برده است و در كتابش از بعضي صحابه و تابعيني ياد كرده كه در نيشابور زندگي ميكردند و به نشر معارف دين ميپرداختند.
امام رضا(ع) در سفر به خراسان، وقتي وارد نيشابور ميشود، مورد استقبال مردم قرار ميگيرد. مهمترين و معتبرترين گزارشي كه از توقف حضرت رضا(ع) در نيشابور ضبط شده، روايت عبدالسلام بن صالح، ابوصلت هروي است كه حديث مشهور و معروف سلسلة الذهب را از امام رضا(ع) در نيشابور نقل ميكند.



ميدانست طاقت دوري ندارم -

از مدينه آمده بودم نزد امام، امام خود برايم اسبي فرستاده بودند و خواسته بودند به نزدشان بيايم. در كنار ايشان، زمان و خستگي را احساس نميكردم. صحبت ايشان كه تمام شد، تازه متوجه شدم شب شده است. بايد به مدينه باز ميگشتم. شب و دوري راه، كمي نگرانم كرده بود، اما آنچه معطلم ميكرد در رفتن، جدا شدن از امام بود. با اين همه، روي درخواست نداشتم، برخاستم تا براي رفتن مهيا شوم. امام به من نگاهي كردند و ضمن برخاستن گفتند: نميبينم كه شب بتواني راهي مدينه شوي. دلم ميخواست بگويم شب و راه دور را ميتوانم تحمل كنم، آنچه مانع از رفتنم است سيماي پر نور شماست، اما دستپاچه بودم و تنها، حرفشان را تأييد كردم. ادامه دادند: امشب را نزد ما بمان و سپيده دم راهي مدينه شو. صداي قلبم را ميشنيدم. مشتاق گفتم: فدايت شوم، چنين كنم! پس به خادم خود گفتند: رختخواب مرا براي او بينداز و روانداز مرا به او بده و بالش مرا زير سرش بگذار.



اي كاش بر پايش فرو ميريختم - مدتي است كه براي رسيدنشان انتظار ميكشم. صداي زنگهاي شتران به گوش ميرسد. چشمم به غبار قافلهشان است. آمدهاند، قافله غريبي هستند. چه صورتهاي بيغباري، مثل اين صحرا كه عمري با او همنشين هستم به ظاهر آراماند، اما تو در سكوت باوقارشان ولوله رازي را حس ميكني. حتي شترها و اسبهايشان هم خسته راه نيستند؛ انگار همه مسير را در دل صحرا بر بال باد آمدهاند. در حياط ولولهاي افتاده است. زمين در نقطهاي ميتپد؛ موج گرمايش را در ديوارها و صحنم احساس ميكنم. كاروان در تدارك غذاي ظهر است و من همه حواسم به يك غريبه است. نگاهم يك لحظه نميتواند رهايش كند. ميخواهد سفرهاي بزرگ بيندازند و همه خدمتگزاران با او و همراهانش سر يك سفره غذا بخورند. بندگان سياه را هم حتي صدا زدهاند. گفتم كه كاروان غريبي است. ميشنوم مردي به آن عزيز ميگويد: بهتر نبود براي اينها سفرهاي جداگانه ميانداختيد. لب كه به سخن باز ميكند بيقرارتر ميشوم. ميگويد: «پروردگار ما يكي است و پدر و مادر همه ما يكي». اي كاش ميتوانستم بگريم. اي كاش ميتوانستم بر پايش فرو بريزم. نكند او حجت خداست، او پسر رسول خداست. او علي ابن موسي الرضا(ع) است. ديوارهايم در حال فرو ريختناند. رفتهاند، دل من هم به دنبالشان!


Get This? Newsflash Scroller PRO for Mambo 4.5.1, © 2004 webraydian.com
 
 
     
 
 
     
جدیدترین مطالب سایت
 
 
Advertisement
 
پیوندها
از لیست زیر مجموعه مورد نظر خود را انتخاب کنید . سپس روی لینک سایت مورد نظر کلیک کنید و آنرا مشاهده کنید
 
 

Power By : abolfazl samiei  Hosted & Designed By : Irtakweb.com